تبلیغات
:: امر به معروف و نهی از منکر - رمز موقیت مردان بزرگ 3 ::

   آرشیو

   لینكدونی

   جستجو  در وبلاگ

برای جستجو در این صفحه کلمه ی مورد نظر را در کارد زیر وارد کنید.


   نظر سنجی

   لینك دوستان

بخش : بصیرت ,

نظم و انظباط

 

نظم و انظباط نه تنها از رازهای پیروزی مردان بزرگ است، بلکه کاخ بلند آفرینش روی آن استوار شده است.

اگر در مراکز علمی هرج و مرج حکم فرما گردید، اگر از دستگاه بازرگانی کشور نظم و حساب رخت بربست و توازن عرضه و تقاضا از بین رفت و اگر در دستگاه انتظامی مملکت انظباط سربازی جای خود را به خودسری داد، باید فاتحه زندگی را در آن کشور خواند.

امام علی (ع) وقتی در بستر بیماری افتادند،  نخستین توصیه و سفارش وی به فرزندان گرامی خود این بود: «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم» ؛ یعنی: «شما را به پرهیز از نافرمانی خدا و نظم و انظباط در زندگی توصیه می کنم.  (نهج البلاغه، نامه 47)

یکی از نشانه های نظم این است که اوقات شبانه روزی را بر نیازمندی های خود تقسیم کنیم و زیر بنای زندگی را که نظم است، محکم تر سازیم و از بی نظمی که کشنده شایستگی و بر باد دهنده هر گونه استعداد است، بپرهیزیم.

پیشوای پرهیزگاران می فرماید: «یک فرد مسلمان باید اوقات شبانه روزی خود را سه بخش کند، قسمتی برای پرستش خدا، مقداری برای به دست آوردن معاش و پاره ای برای نیازهای نفسانی که در زندگی مادی از آن چاره ای نیست».  (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 390)

 

تمرکز فکر

   

تمرکز فکر یکی از عوامل کامیابی است. تمرکز دادن فکر در یک نقطه باعث می شود که فشار فکر به یک نقطه متوجه گردد و هر گونه مانع سر سخت از جلوی پا برداشته شود.

شما آوازه نابغه شرق، شیخ بهایی را شنیده اید. وی در بسیاری از علوم طبیعی و ریاضی و اسلامی دست توانایی داشت و به عنوان یکی از چهره های درخشان خاور زمین در بسیاری از رشته های علمی آثار ارزنده ای از خود به یادگار گذارده است. وی می گوید: «من با دانشمندان نامدار که ذی فنون بودند و در رشته های گوناگون کار کرده، و در هر علمی اطلاعات وسیعی به دست آورده بودند، وارد بحث و مذاکره شدم و بر همه آنها پیروز گشتم. ولی هر موقع با متخصصان یک فن یعنی کسی که تمام نیروی خود را در یک رشته به کار برده بود، به بحث پرداختم، سخت مغلوب شدم؛ زیرا بر اثر متناهی بودن نیروی فکری، زوایایی از هر علم برای من مخفی مانده بود».

از نیوتن پرسیدند: «چطور موفق به این اکتشافات زیاد شدی»؟ وی جواب داد: «با تأمل مستمر در آنها». او در باره یک موضوع آنقدر فکر و تمرکز می کرد تا برایش مانند روز روشن می گردید.

 

 

مشورت

 

از اظطکاک دو سیم مثبت و منفی برق می جهد؛ تقابل و مشاوره دو اندیشه نیز فروغ می بخشد. این گاهی پیش پای انسان را روشن می کند و احیاناً افق وسیعی را منور می سازد.

مشاوره یکی از تعالیم عالی اسلام است. خدای بزرگ به پیامبر (ص) دستور می دهد که ای محمد (ص) «شاورهم فی الامر» در امور اجتماعی و سیاسی با یاران و دوستان خود مشاوره کن.   (آل عمران، 159)

وقتی خدای متعال به پیامبرش که مصون از اشتباه است، دستور مشورت می دهد، ما باید حساب کار خود را بکنیم!

جوانان کم تجربه باید از تجربیات مردان مجرب که سردی و گرمی روزگار را چشیده اند بهره مند گردند. حتی مردان مجرب نیز باید در کارها مشورت کنند. زیرا همه چیز را همگان دانند. ممکن است بر اثر کمی اطلاع، ما روی کار را ببینیم و از درون آن آگاه نباشیم.

 

عوامل موهوم موفقیت

 

بعضی از جوانان به جای استفاده از عوامل صحیح ترقی که در بالا درباره آنها گفته شد، به دنبال عوامل موهوم می گردند. لذا در این بخش به این عوامل موهوم می پردازیم.

 

 بخت و اقبال

 

کاخ عظیم جهان آفرینش بر اساس قانون علت و معلول استوار شده و هیچ حادثه ای بی جهت و بی علت نیست. آنچه در جهان سهمی از هستی دارد، همه و همه علتی دارند که گاهی برای ما روشن و گاهی از ما پنهان است. لذا بخت یک مفهوم بی واقعیت است که با فلسفه عمومی جهان هستی، قابل تظبیق نیست. تکیه بر این مفهوم، اعتماد به یک عامل موهوم و دور از حقیقت است. بخت و اتفاق و اقبال در حقیقت عناوین موهومی هستند که از مغز کسانی تراوش می کند که علل حوادث را نمی توانند به دست آورند. لذا ناچار می شوند برای راضی ساختن وجدان سرزنش کننده خود، آنها را به دست یک سلسله عوامل نامرئی و خرافی بسپارند.

کناب بزرگ آسمانی ما، قرآن، با یک آیه کوتاه و پر مغز بر این افکار موهوم خط قرمز کشیده و می فرماید: «وان لیس للانسان الا ماسعی»؛ یعنی، انسان در گرو کار و کوشش خود می باشد.

دانشمندی می گفت: ملتی که دستش به حقایق نمی رسد، به موهومات و خرافات پناه می برد.

مردان نادان و زنان افسانه پرست، مغز فرزندان خود را با مهملات و خرافات پر می کنند و مراسم چهارشنبه سوری و مراسم سیزده عید نوروز را پل پیروزی می خوانند. روز سیزده دست فرزندان خود را گرفته به صحرا می برند و به آنها می گویند: «علفها را گره بزنید تا حوائج شما برآورده شود و بخت شما باز گردد».

پیامبر بزرگ ما در تمام ادوار زندگی با هر گونه مظاهر خرافات سخت نبرد کرد. روزی دایه ایشان او را همراه فرزندانش برای گردش به صحرا فرستاد و برای حفاظت او مهره سبز یمانی را با نخی به گردن او آویخت. او در برابر دیدگان دایه خود، مهره را از گردن خود درآورد و گفت: «مادر! این موهومات چیست، من نگهبان دیگری دارم».

روزی که فرزند پیامبر (ص)، ابراهیم، فوت کرد، آفتاب گرفت. افراد افسانه پرست آن زمان، به حضور پیامبر رسیدند و گفتند: «مصیبت شما به قدری بزرگ است که آفتاب هم گریان است و برای مرگ فرزند شما گرفته است». ایشان در پاسخ، این جمله تاریخی را فرمود: «مردم! آفتاب و ماه بر مرگ و زندگی کسی نمی گریند، بلکه خسوف ماه و کسوف خورشید از آیات خداوند است و نباید آن را به مرگ فرزند من وابسته کرد».

دسته ای از غرب زدگان به قدری موهوم پرستند که از اطاقی که شماره پلاک آن 13 است، می ترسند و لذا صاحبان مهمانخانه ها ناچارند روی پلاک اطاق سیزده، بنویسند 1+12 و یا عدد سیزده را حذف کنند. می گویند در سازمان ملل متحد آسانسور از طبقه 12 به طبقه 14 منتقل می شود و طبقه 13 اصلاً وجود ندارد! در حقیقت طبقه سیزده واقعی، همان طبقه چهارده زبانی است! اینها توجه ندارند و یا نمی خواهند توجه کنند که اگر طبقه 13 خطرناک و نحس است، با عوض کردن اسم، حقیقت آن دگرگون نمی شود.

 

سعدی می گوید:

 

یکی روستایی سقط شد خرش                      علم کرد بر تاک بستان خرش

جهان دیده پیری بر او برگذشت                  همی گفت خندان به ناطور دشت

مپندار جان پدر، کین حمار                              کند دفع چشم بد از کشتزار

که دفع چوب ار سر و گوش خویش                    نتانست تا بینوا مرد ریش!

کنون دفع چشم بد از کشتزار                           چگونه تواند، توقع مدار!

 

دزد مسلحی که به ده سال زندان محکوم شده، وقتی گام در آستانه زندان می گذارد، در و دیوار زندان را با شعر زیر و امثال آن سیاه می کند:

 

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

 

 او به قدری غافل و به تعبیر خود تیره بخت است که هنوز حاضر نیست حقیقت را درست بفهمد و برای راضی ساختن وجدان سرزنش کننده خود، گناه را به گردن کوکب و طالع می اندازد.

ای کاش به جای شعر بالا، این شعر ناصر خسرو را می نوشت:

 

نکوهش مکن چرخ نیلوفری را                      برون کن ز سر باد خیره سری را

تو خود چون کنی اختر خویش را بد               مدار از فلک چشم نیک اختری را

بسوزد  چوب  درختان  بی  بر                    سزا خود همین است مربی بری را

درخت تو گر بار دانش بگیرد                          به زیر آوری چرخ نیلوفری را

 

مردان و زنان موفق همیشه از قاموس زندگی خود واژه های: طالع، فال، ستاره، کف بینی و بخت را حذف می کنند؛ زیرا اعتقاد به اینها بسان زنجیرهای آهنینی است که به دست و پای آنها می پیچد.

 

در انتظار تصادفها

 

گاهی تصادفهای غیر مترقب گره از کار انسان می گشاید.

مثلاً شاه اسماعیل سامانی پس از سرکوبی عمرولیث دچار کمبود هزینه زندگی گردید. برای اینکه اموال مردم از دستبرد احتمالی لشکریان مصون بماند، سپاهیان را بدون در نظر گرفتن مقصدی به خارج شهر کوچ داد. در این اثنا زاغی را دید که بالای سر آنها در حرکت است و گردنبندی در منقار دارد. آنان به تعقیب زاغ پرداختند و زاغ گردنبند را در چاه افکند. چند تن به دستور شاه وارد چاه شدند و ناگهان به یک صتدوق زر و جواهر دست یافتند که غلامان عمرولیث هنگام گرفتاری وی آنها را در همان چاه پنهان کرده و بعداً موفق به در آوردن آنها نشده بودند.

اما آیا انسان می تواند زمام زندگی را به دست تصادفها بسپارد؟

ملتی که به قدرت و فعالیت خود متکی نباشد، به انتظار حوادث بین المللی باشد تا شاید چرخ حوادث به سوی او بچرخد و مورد ترحم دولتهای بزرگ جهان واقع گردد، محکوم به فنا است.

به قول شاعر:

 

مرد بزرگ باید و عزمی بزرگتر        تا حل مشکلات به نیروی او کنند

آزادگی به قبضه شمشیر بسته است   مردان، همیشه تکیه خود را بدو کنند

قانون خلق است که باید شود ضعیف   هر ملتی که به راحتی و عیش خو کنند

 

سقوط ناگهانی و تصادفی سیب، نیوتن را متوجه جاذبه زمین کرد. چرا دیگران که بارها این حادثه را دیده بودند، متوجه این قانون نشده اند؟ آیا جز این است که تمام شرایط و مقتضیات کشف چنین قانونی در آن لحظه برای نیوتن وجود داشت و این حادثه به عنوان تکمیل کننده آن شرایط به وجود آمد؟ آن مرد متفکر همواره غرق مطالعه و بحث و بررسی درباره علل و معالیل طبیعی بود و تمام نیروهای خود را به کار انداخته، در هر لحظه به هر حادثه جزئی دقت می کرد. و هر فردی غیر او نیز در این صورت قطعاً برای کشف چنین قانونی موفق می شد.

اگر حباب های صابون دانشمندی را به کشف و تحلیل نور هدایت کرد، نه از طریق تصادف بود، زیرا همین حباب ها در برابر رخت شویان هر روز مجسم است و چیزی از آن درک نمی کنند. او تمام شرایط کشف این قانون را به وجود آورده بود و بر اثر تدبر در حوادث، موفق به چنین کشفی گردید.

 

سرنوشت به معنای غلط

 

ما سرنوشت را از عوامل موهوم کامیابی و از عوامل انحطاط و شقاوت می شماریم و این به آن معنایی که ادیان آسمانی و قرآن مجید آن را تحکیم و تثبیت می نمایند، نیست؛ بلکه به آن معنایی است که بسیاری از ساده دلان می اندیشند: «ما اسیر سرنوشت خود هستیم و سازنده سرنوشت ما کس دیگری است».

ما یقین داریم شخصی که با دم شیر و پلنگ بازی می کند، آن هم بدون کوچکترین مهارت در رام کردن حیوانات، پس از لحظاتی طلمه آنها خواهد شد. به طور مسلم، جوان بی کار و بی عار و قمار باز، خود را به سرنوشت بدی دچار می سازد. او خود سازنده سرنوشت خویش است نه شخص دیگری.

و به گفته پروین اعتصامی:

 

دیوانگی است، قصه تقدیر و بخت نیست

از بام سرنگون شدن و گفتن این قضا است

در آسمان علم، عمل بهترین پر است

در کشور وجود، هنر بهترین غنا است

می کوش گرچه عزم تو ز اندیشه برتر است

میپوی گرچه راه تو در کام اژدهاست

 

خلاصه، اعمال امروز ما سازنده آینده ماست؛ و حوادث جهان هستی مانند حلقه های زنجیر آنچنان به هم پیوسته است که اگر یک حلقه از وسط آن گسسته شود، تمام نظام هستی از هم پاشیده می شود.

دانشجویی که شب و روز خود را یکی کرده و با علاقه شدید به فرا گرفتن علم مشغول می شود، از همان لحظه ای که پا به درب دانشگاه می گذارد، سرنوشت خود را می سازد.

در کتابهای مذهبی می خوانیم که انسان در چارچوبه سرنوشت خویش است و کتاب آسمانی ما، قرآن، می گوید: «هرکاری که شما انجام می دهید، قبلاً در کتابی مضبوط می باشد».  (سوره حدید، آیه 22)

منظور از آن این نیست که ما اسیر سرنوشتی هستیم که قبلاً آن را به طور جبر نوشته اند. بلکه مقصود این است که خدای بزرگ و دانا که بر تمام حوادث گذشته و آینده احاطه، و از تمام آنها اطلاع کامل دارد، می داند که چه کسی از روی اختیار چه کارهایی را انجام خواهد داد و در اثر آنها به سعادت یا شقاوت خواهد رسید. او از خط سیر هر فردی که خود آن شخص آنرا ترسیم کرده، آگاهی کامل دارد و تمام این خطوط در جهان بالا منعکس است، ولی تمام افراد در تنظیم نقشه زندگی خود کاملاً آزادند و هر گونه که بخواهند سرنوشت خود را خواهند ساخت.

به قول مولوی:

 

این که گویی این کنم یا آن کنم

این دلیل اختیار است ای صنم

 

بزرگ زادگی

 

 درست است که شرافت و نجابت پدر و مادر و ثروت و مکنت خانواده می تواند شرایط ترقی و تکامل انسان را آسان تر سازد و در این راه به انسان کمک شایانی نماید، ولی از یک نکته نباد غفلت کرد و آن اینکه اگر احساسات و عواطف و تمایلات جوانی که در مهد عزت همچون خانواده ای پرورش یافته است، درست رهبری نشود، به مراتب ار کسانی که در کلبه های فقر و بیچارگی چشم به جهان می گشایند، ذلیل تر و بیچاره تر می شوند. ثروت پدر و حیثیت خانوادگی زمانی می تواند انسان را با سعادت ابدی هم آغوش سازد، که عامل نخوت و تنبلی و عیاشی و انحراف اخلاقی و روحی نشود.

متأسفانه کمتر اتفاق می افتد که این مواهب خدادادی در این مسیر به کار افتد و قالباً این عوامل بر اثر عدم رهبری صحیح، نتیجه نامطلوب می دهد.

تاریخ گواهی می دهد که پیامبران الهی از خانواده های ثروتمند نبوده اند و اکثر مردان بزرگ از کلبه های محقر پا به اجتماع گذارده اند. حتی گفته اند: «فقر در شرایط خاص، گاهواره نبوغ است». و آزمایش و تجربه آن را تأیید کرده است.

ابوتمام، خاتم الشعرا، مؤلف کتاب حماسه و کتابهای نغز دیگر، در خانواده ای فقیر چشم به دنیا گشود و مدتها برای گذراندن زندگی سقایی می کرد.

یاقوت حموی، نویسنده کتاب «معجم البلدان» بزرگترین کتاب جغرافیایی اسلام که در قرن ششم هجری نگاشته شده و در ده جلد بزرگ به چاپ رسیده، و هم اکنون بزرگترین منبع برای شناختن اوضاع شهرها در ادوار گذشته می باشد، برده ای بیش نبود. ابراهیم حموی او را برای کسب و تجارت به شهرها می فرستاد. او در مسافرتهای خود یادداشتهایی از اوضاع جغرافیایی و طبیعی شهرها بر می داشت و در آخر، همه آنها را تدوین نموده و به صورت کتابی در آورد.

امیرکبیر آشپز زاده ای بود. او از میان توده هایی برخاسته بود که رنج و محنت و فشار استبداد حکام زمان خود را به خوبی چشیده بود. این تجارب و مشاهدات تلخ بود که او را به یک مرد نیرومند و متکی به نفس تربیت کرد.

سرتوماس لارنس، پسر یک مرد بیکاره بود. او هوش و استعداد سرشاری داشت و در پنج سالگی به آسانی شعر حفظ می کرد و در شانزده سالگی تابلو عید تجلی را نقاشی کرد و برنده جایزه انجمن هنرهای زیبا گردید.

ناپلئون می گوید: «ثروت در دست جوان، مانند سلاح و حربه ای است که با آن نفس و اهل خود را هلاک می کند».

می گویند: «فقر، مادر صنایع است» تا روزی که کالاهای باختر زمین به سرزمین ژاپن سرازیر بود، این ملت فاقد همه گونه صنایع بود. از روزی که درواره های خارج را به روی کشور خود بستند، و نخست وزیر آنها گفت: «تا ملت ژاپن به دست خود کفش ندوزند، همه باید پا برهنه بگردند» هوش و فکر و کار و کوشش در سیاست و فرهنگ ملت ژاپن به کار افتاد و از بی طرفی مثبت حداکثر استفاده را کردند و از زندان اقتصاد وابسته و تولید محصول واحد و تهیه مواد اولیه برای بیگانگان بیرون آمدند.

آندرو جکسون، رئیس جمهور سابق امریکا، به عقل و تدبیر معروف است. وی طی نطق مفصلی که در واشنگتن ایراد کرد، مراحلی را که از خیاطی تا ریاست جمهوری طی کرده بیان نمود و همه را به تعجب آورد. او گفت: «گروهی مرا تحقیر می کنند که خیاط بوده ام ولی من در خیاطی هیچ ننگ و عار نمی بینم. وقتی خیاط بودم، در امانت و مهارت ضرب المثل بودم. لباسهای مشتریان را سر وقت می دادم و همه آنها در برش و دوخت از من راضی بودند».

مردان خود ساخته تاریخ در معارف، اخلاق، سیاست، صنعت کسانی بودند که در پرتو کاردانی و لیاقت فطری و زحمات فراوان، به جایی رسیده اند که مرد تاریخ و شخصیت خود ساخته شده اند و هیچ عامل خارجی در کسب شخصیت و مقام آنها مؤثر نبوده و جز از باطن خود از جایی استمداد نکرده اند.

 

منبع: کتاب رمز پیروزی مردان بزرگ



لینك ثابت   نویسنده : عروة الوثقی   نظرات ()

صفحات سایت