تبلیغات
:: امر به معروف و نهی از منکر - چرا برخى به دین توجّهى ندارند ؟ ::

   آرشیو

   لینكدونی

   جستجو  در وبلاگ

برای جستجو در این صفحه کلمه ی مورد نظر را در کارد زیر وارد کنید.


   نظر سنجی

   لینك دوستان

علل عدم توجّه به دین و گریز از آن را مى توان در موارد زیر جستجو نمود:

1. عدم شناخت دین 
هر چه شناخت ما از چیزى بیشتر باشد و ارزش و اهمّیت آن را بدانیم، توجّه ما نیز به آن بیشتر خواهد شد. سرچشمه بى توجّهى برخى افراد به دین و مسایل آن، نداشتن شناخت درست از دین است. امام رضا علیه السلام فرمودند:
اگر مردم زیبایى هاى سخنان ما را بشناسند، از ما پیروى خواهند كرد(1)

برخى نسبت به نماز كاهلى مى كنند. هنگامى كه از آنها جویاى علّت مى شویم، پاسخى مى دهند كه از عدم آشنایى آنها به نماز حكایت مى كند. آنان مى گویند: خداوند چه نیازى به نماز ما دارد؟ این گروه نمى دانند كه نه تنها خدا به نماز ما و حتّى به خود ما نیازى ندارد، بلكه تمام هستى از ما بى نیاز است. زمین چه نیازى به ما دارد؟! زنبور عسل و سایر حیوانات چه نیازى به ما دارند؟ اكسیژن و خورشید چه نیازى به ما دارند؟ اگر گفته اند خانه خود را رو به خورشید بسازیم، معنایش این نیست كه خورشید به ما و اتاق ما نیاز دارد، بلكه این انسان است كه به خورشید و نور و گرماى او نیازمند است .
در دعا مى خوانیم: «عصَیتُك بجَهلى» «خدایا! به خاطر جهل و نادانى، فرمانت را عمل نكردم» .(2)
اگر انسان ، آثار اعمال صالح را بداند و از مجازات اعمال زشت با خبر باشد، قطعاً اعمال صالح را انجام داده ، از كارهاى ناپسند دورى مى كند. اگر كسى سیگار مى كشد و نماز نمى خواند، به خاطر این است كه نه بر ضررهاى سیگار واقف است و نه از اسرار و آثار نماز آگاه است .
براى جذب مردم به دین، لازم است شناخت از دین و معارف آن در جامعه رواج یابد و رابطه بین اسلام شناسان و نسل نو بیشتر شود. باید هر دانشجو و هر جوان مسلمان، با یك عالم اسلام شناس در ارتباط باشد تا معارف دینى را بشناسد و همواره از دین، تحلیل و برداشت صحیح داشته باشد.
در زمان طاغوت، یكى از استادان ماركسیست در كلاس درس گفته بود: اسلام مى گوید: هر كس دزدى كرد باید فوراً دست او را قطع كرد و اگر حكومت اسلامى تشكیل شود، در هر شهرى باید سلاّخ ‌خانه اى براى قطع دست، درست شود. امّا «كارل ماركس» مى گوید: «هر كس دزدى كرد لابد گرسنه بوده است، شكمش را سیر كنید، دیگر دزدى نمى كند. شكم سیر كردن هنر است، نه قطع كردن دست» !
هنگامى كه یك استاد، مسایل را این گونه تحلیل و القاى شبهه مى كند، باید به او پاسخ داد: اوّلاً این حرف غلط است كه هركس دزدى مى كند بر اثر گرسنگى است. گرچه ممكن است دزدى گاهى بر اثر فقر و گرسنگى باشد، امّا در همه جا چنین نیست. بسیارى از زندانیان، بر اثر حرص وطمع، دزدى وكلاه بردارى و گران فروشى مى كنند. ثانیاً: هر كس كه دزدى كرد، اسلام دست او را قطع نمى كند، بلكه با بیست وشش شرط، دست دزد قطع مى شود.
خوشبختانه در آن جمع، دانشجوى با اطلاعى مى گوید: استاد! اسلام با بیست و شش شرط دست دزد را قطع مى كند. لطفاً شما كه به اسلام اشكال وارد مى كنید، فقط شش شرط آن را بیان فرمایید!

2. اضافه شدن خرافات در دین 
برخى از مردم كه از مذهب دورى مى كنند به خاطر خرافاتى است كه از طرف دوستان نادان و دشمنان دانا به مذهب اضافه مى شود.
اگر به انسان تشنه اى یك لیوان آب دهند، ولى در آن مگسى باشد، آب را به زمین مى ریزد و نمى آشامد. چه بسیار تشنگان دین كه به خاطر وجود خرافات، از اصل مذهب صرف نظر مى كند، گاهى چیزهایى را كه حلال است بر خود حرام مى كنیم و گاهى خود را پایبند آداب و رسوم دست و پاگیرى به نام دین مى نماییم . بنابراین از عمل بعضى مسلمانان كه مایه فرار مردم از مذهب مى شود، نباید غافل شد.

3. برداشت و تعبیر ناصحیح از دین 
گاهى از دین وتعالیم آن بد برداشت مى شود و این فهم غلط، به نام دین تبلیغ مى شود. صاحب چنین برداشتى بر این باور است كه هركس دیندار است باید این گونه فكر و عمل نماید. بدیهى است فهم نادرست و اشتباه از دین و تعالیم آن و تبلیغ این برداشت هاى ناصحیح به نام دین، مانع از جذب دیگران مى شود. نحوه تبلیغ دین، بسیار مهم است. تبلیغ دین هم روانشناسى مى خواهد و هم سلیقه .

4. عمل برخى از متدیّنین  
گاهى رفتار برخى از متدیّنین موجب دین گریزى دیگران مى گردد. مانند عرضه غذاى تمیز، توسّط فردى كثیف براى شخصى گرسنه .

تحلیل هاى غلط از دین

كسانى كه اعتقادى به دین ندارن (مانند مادّى گراها) ناگزیرند تحلیلى و توجیهى براى دین و علّت پیدایش آن ارائه نمایند. برخى تحلیل ها و توجیه هاى آنان جنبه روانى و برخى جنبه اقتصادى دارند. كه همه آنها از واقعیّت دورند. البتّه اكنون بطلان بسیارى از آنها آشكار شده و جوابشان نیز داده شده است .(3)
مادّى گراها، درباره ریشه هاى پیدایش مذهب در میان جوامع بشرى، ضمن ردّ عقل وفطرت، امورى چون فقر، جهل و ترس را به عنوان عوامل گرایش به دین و خدا ذكر كرده اند.

فقر 
مادّى گراها مى گویند: یكى از عوامل گرایش مردم به دین و خدا فقر است و در توضیح آن مى گویند: سرمایه داران چون مى خواستند حقّ فقرا و كارگران را غصب كنند، كانالى به نام دین ساختند تا از طریق آن فقرا را استثمار كنند، آنها به محرومان جامعه، به وسیله عوامل ارتجاع چنین القا مى كنند كه دنیا ارزشى ندارد، صبر و تحمّل داشته باشید، زیرا خداوند صبر و صابران را دوست دارد، با فقر و بیچارگى بسازید و هرگز دست به شورش و انقلاب نزنید، آنچه مهم است آخرت است. بنابراین سرمایه داران از واژه هایى كه طبقه محروم را بى تحرّك مى سازد سوء استفاده نموده و بدین وسیله آنها را به سكوت و سكون وا مى دارند!
بطلان این تحلیلِ غلط و دور از منطق، به چند دلیل كاملاً روشن است .
اوّلاً: صبر به معناى تسلیم شدن و تو سرى خوردن نیست. در جایى كه دین مى فرماید: (فمن اعتدى علیكم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیكم (4) «هر كس به شما ظلم و تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدّى كنید». چگونه مى توان چنین برداشت ناصحیح را به دین نسبت داد؟
هرگز توجّه به آخرت، به معناى دست كشیدن از دنیا و بى اعتنایى نسبت به آن و ضایع شدن حقوق فرد توسّط دیگران نیست. در قرآن كریم به تعداد كلمه آخرت، كلمه دنیا تكرار شده است .
اسلام، براى تمام واژه هایى كه مورد سوء استفاده قرار گرفته و تحریف شده، معنایى صحیح و محرّك دارد، معناى انتظار، سكوت نیست، چنانكه انتظار خورشید به معناى آن نیست كه شب در تاریكى بمانیم و چراغى روشن نكنیم و معناى انتظارِ تابستان، این نیست كه در زمستان وسیله گرم كننده نداشته باشیم .
آرى، انتظار ظهور امام زمان علیه السلام براى اصلاح، به معناى سكوت و زیر بارِ ظلم رفتن نیست .
معناى صبر، تحمّل ظلم نیست. بلكه صبر، یعنى استقامت در برابر ظالم و پایدارى در گرفتن حقّ. اسلام مى گوید: هر كه در راه گرفتن مال خود از دشمن و یا حفظ آن از دستبرد كشته شود، شهید است. یعنى براى گرفتن حقّ باید تا مرز شهادت استقامت نمود.
معناى تعبیر «دنیا ارزش ندارد»  این نیست كه دنیا را از دست بدهیم، بلكه منظور آن است كه ارزش انسانى كه جانشین خدا در زمین است، بیش از دنیاست و نباید دنیا براى انسان هدف باشد.
اسلام علاوه بر آنكه اموال نامشروع را از سرمایه داران مى گیرد و به صاحبان آن مى دهد، به محرومان نیز خطاب كرده، مى فرماید:
تواضع و فروتنى در برابر سرمایه دار ممنوع است و هر كس به خاطر مال در برابر كسى تواضع كند یك سوّم دینش نابود مى شود. هر كس به پولدارى به خاطر پولش، با گرمى و احترام سلام كند، خدا در قیامت بر او غضب خواهد كرد. هرگز كسى را به خاطر داشتن مال، امتیازى ندهید. نباید بر سر سفره اى بنشینید كه در آن تنها افراد مرفّه نشسته اند. چنانكه امام رضا علیه السلام با بردگان بر سر یك سفره غذا مى خورد و حضرت سلیمان با آن همه عظمت، با مساكین زندگى مى كرد و امام على علیه السلام روى خاك مى نشست .
ثانیاً: اگر سرمایه داران، دین را به وجود آورده باشند، نباید انبیا، فقرا را در برابر سرمایه دارانِ زورگو بشورانند و به قیام وادارند.
ثالثاً: دین، سرمایه دارى را محدود و بسیارى از منابع درآمد را ممنوع مى كند، رشوه، كم فروشى، گران فروشى، ربا، كلاه بردارى و دزدى به شدّت در دین مردود است. بدیهى است كه هیچ گاه یك سرمایه دار، طرفدار پیدایش دینى نیست كه او را از ثروت اندوزى باز مى دارد و به بهانه هاى مختلف جیب او را به نفع فقرا خالى مى كند و حتّى گاهى اموال او را مصادره نماید.
توجیه دیگر مادّى گراها این است كه دین ساخته خود فقراست. فقرا، دین را براى آرامش خود ساختند. آنها گفتند: اگر دنیا نداریم، مهم نیست در عوض آخرت داریم و آخرت بهتر است. به جاى اینكه برویم دنبال كار وبازار، مى رویم دنبال مسجد و عبادت .
این تحلیل هم اشتباه و مغرضانه است. كجاى دین طرفدار تنبلى و بى تحرّكى است؟ از امیرمؤ منان علیه السلام پرسیدند: چه چیزى بار شتر است؟ فرمود: صد هزار درخت خرما. تعجّب كردند، بعد متوجّه شدند كه صد هزار هسته خرما بار شتر است. تفكّر امیرمؤ منان این گونه است كه از هر هسته خرما باید در اندیشه تولید یك درخت خرما بود. آن حضرت چه مقدار نخلستان ایجاد نمود و قنات آب احداث كرد! پیامبران الهى یا كشاورز بودند یا دامدار و یا نجّار و خیّاط.

ترس  
بعضى از مادّیون كه نمى توانند به جهان بینى توحیدى و برخاسته از عقل و فطرت پى ببرند، گفته اند: ریشه ایمان به خدا ترس است! توضیح اینكه انسان همان گونه كه در كودكى پناهگاهى به نام والدین دارد، در بزرگسالى هم پناهگاهى به نام خدا براى خود ساخته است، زیرا انسان، هم از نظر زور و قدرت محدود است و هم حوادث و خطرها فراوانند.
انسان هاى اوّلیه كه در برابر حوادث ناگوار و خطرناكى (از قبیل زلزله و رعد و برق و ...) قرار مى گرفتند براى خود پناهگاه موهومى فرض مى كردند و هرگاه مى ترسیدند با پناه بردن به خداىِ خود ساخته، به روان مضطرب خود آرامش مى بخشیدند. بنابراین، ریشه ایمان به خدا ترس است !
در پاسخ باید گفت :
اگر ریشه ایمان به خدا، ترس باشد، باید هر كه ترسوتر است ایمانش بیشتر باشد. و جاهایى كه ترس زیاد است، ایمان به خدا هم زیاد باشد.
اگر ریشه ایمان به خدا ترس است، باید افرادى كه ترسو نیستند دین نداشته باشند! و در مواردى كه در انسان احساس ترس نیست، توجّه به خدا هم نباشد، در حالى كه هست .
شاید در اینجا سؤالى به ذهن خواننده گرامى برسد كه اگر منشاء ایمان به خدا و گرایش به مذهب، ترس نیست، پس چرا هنگام ترس، انسان متوجّه خدا مى گردد، چرا هنگامى كه بیمار به اتاق جرّاحى مى رود و یا راننده اى ماشینش در حال واژگونى است به یاد خدا مى افتد؟
در پاسخ مى گوییم: درست است كه انسان در حال ترس، به سوى خدا مى رود، امّا این بدان معنا نیست كه ریشه ایمان به خدا و گرایش به دین ترس است. اگر انسان هنگام تشنگى به سراغ آب مى رود، به معناى آن نیست كه اب ساخته ذهن بشر است، بلكه به عكس، به معناى آن است كه آب یك واقعیّتِ موجود است كه تشنگى، ما را به سوى او مى كشاند.
عقل انسان آثار دقیق و ظریف و حساب شده اى را مى بیند و به وجود خداوند متعال پى مى برد، فكر مى كند: من كه فعلاً هستم، خودم، خودم را نیافریدم وگرنه ممكن بود خود را قوى تر و زیباتر بیافرینم و یا در خود تغییراتى دهم، دیگران هم كه مثل منند، بنابراین یك قادرى مرا ساخته است. او در این فكر و نتیجه گیرى، دلهره و ترسى ندارد. عقل و فطرت بیدارش او را به سوى خداى متعال رهبرى مى كند.

جهل 
گروهى از مخالفان دین، كه با حقّانیّت خداشناسى بر اساس رهنمود عقل و فطرت مخالفند، مى گویند: ریشه ایمان به خدا جهل است! اینان معتقدند: براى انسان ها مسائل و حوادثى پیش مى آمده كه دلیل آنها را نمى دانستند، هر كجا و در هر مسأله اى از تفسیر علمى آن عاجز مى شدند پیش خود، خدایى فرض مى كردند و مى گفتند: این كار، كار خداست .
مثلاً چون علّت خورشید گرفتگى و ماه گرفتگى و زلزله و پیشامدهاى دیگر را نمى دانستند، خدایى را پیش خود تصوّر مى كردند تا بگویند اینها كار اوست، از این جا بود كه مسأله اى به نام خدا مطرح شد!
حقیقت این است كه باید گفت: روزگار این حرف ها سپرى شده و از اوّل هم خریدارى نداشت، زیرا:
1. اگر ریشه ایمان به خدا جهل به علل حوادث طبیعى باشد، باید هر كه جهلش ‍ بیشتر است، ایمانش بیشتر باشد!
2. اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید كتاب هاى آسمانى مردم را به جهل تشویق كنند! در صورتى كه قرآن در آیات متعدّدى به بیان فضیلت واهمیّت علم و دانش ‍ پرداخته، مردم را به فرا گرفتن آن تشویق كرده است .
«یرفع اللّه الّذین امنوا منكم والّذین اوتوا العلم درجات» (5)، «هل یستوى الّذین یعلمون و الّذین لایعلمون»(6)
3. اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید رهبران دینی، افراد جاهلى باشند در حالى كه آنان از همه داناترند.
4. اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید هر كه به علمش اضافه و از جهلش كاسته مى شود، بى ایمان تر شود! و باید همین كه انسان به علل بعضى از حوادث پى برد، دست از ایمان به خدا بردارد، در صورتى كه امثال گالیله ها، انیشتین ها و بوعلى ها (كه خود كشف كننده بعضى علل طبیعى هستند) به خدا ایمان دارند. راستى مگر كشف یك یا چند قانون طبیعى ما را از وجود قانون گذار بى نیاز مى كند؟
بدیهى است كشف قوانین طبیعى و آگاهى و اطلاع از اسرار هستى، در گرایش انسان به خدا و ایمان به او بسیار مؤ ثر است .

-------------------------------------------------------------------------------------------

1. بحار، ج 2، ص 30
2. بحار، ج 97، ص 183
3. براى اطلاع بیشتر به كتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم (اثر علامه طباطبایى و شهید مطهرى ) و كتاب راه خداشناسى و كتب مربوطه مراجعه كنید.
4. بقره ، 194
5. مجادله ، 11
6. زمر، 9
7. کتاب اصول عقاید (توحید) ، تألیف حجة الاسلام و المسلمین محسن قرائتى



لینك ثابت   نویسنده : عروة الوثقی   نظرات ()

صفحات سایت