تبلیغات
:: امر به معروف و نهی از منکر - پاسخ به شبهاتی در موضوع دین ::

   آرشیو

   لینكدونی

   جستجو  در وبلاگ

برای جستجو در این صفحه کلمه ی مورد نظر را در کارد زیر وارد کنید.


   نظر سنجی

   لینك دوستان

تحلیل هاى غلط از دین

كسانى كه اعتقادى به دین ندارن (مانند مادّى گراها) ناگزیرند تحلیلى و توجیهى براى دین و علّت پیدایش آن ارائه نمایند. برخى تحلیل ها و توجیه هاى آنان جنبه روانى و برخى جنبه اقتصادى دارند. كه همه آنها از واقعیّت دورند. البتّه اكنون بطلان بسیارى از آنها آشكار شده و جوابشان نیز داده شده است .(1)
مادّى گراها، درباره ریشه هاى پیدایش مذهب در میان جوامع بشرى، ضمن ردّ عقل وفطرت، امورى چون فقر، جهل و ترس را به عنوان عوامل گرایش به دین و خدا ذكر كرده اند.

فقر 
مادّى گراها مى گویند: یكى از عوامل گرایش مردم به دین و خدا فقر است و در توضیح آن مى گویند: سرمایه داران چون مى خواستند حقّ فقرا و كارگران را غصب كنند، كانالى به نام دین ساختند تا از طریق آن فقرا را استثمار كنند، آنها به محرومان جامعه، به وسیله عوامل ارتجاع چنین القا مى كنند كه دنیا ارزشى ندارد، صبر و تحمّل داشته باشید، زیرا خداوند صبر و صابران را دوست دارد، با فقر و بیچارگى بسازید و هرگز دست به شورش و انقلاب نزنید، آنچه مهم است آخرت است. بنابراین سرمایه داران از واژه هایى كه طبقه محروم را بى تحرّك مى سازد سوء استفاده نموده و بدین وسیله آنها را به سكوت و سكون وا مى دارند!
بطلان این تحلیلِ غلط و دور از منطق، به چند دلیل كاملاً روشن است .
اوّلاً: صبر به معناى تسلیم شدن و تو سرى خوردن نیست. در جایى كه دین مى فرماید: «فمن اعتدى علیكم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیكم (2) «هر كس به شما ظلم و تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدّى كنید». چگونه مى توان چنین برداشت ناصحیح را به دین نسبت داد؟
هرگز توجّه به آخرت، به معناى دست كشیدن از دنیا و بى اعتنایى نسبت به آن و ضایع شدن حقوق فرد توسّط دیگران نیست. در قرآن كریم به تعداد كلمه آخرت، كلمه دنیا تكرار شده است .
اسلام، براى تمام واژه هایى كه مورد سوء استفاده قرار گرفته و تحریف شده، معنایى صحیح و محرّك دارد، معناى انتظار، سكوت نیست، چنانكه انتظار خورشید به معناى آن نیست كه شب در تاریكى بمانیم و چراغى روشن نكنیم و معناى انتظارِ تابستان، این نیست كه در زمستان وسیله گرم كننده نداشته باشیم .
آرى، انتظار ظهور امام زمان علیه السلام براى اصلاح، به معناى سكوت و زیر بارِ ظلم رفتن نیست .
معناى صبر، تحمّل ظلم نیست. بلكه صبر، یعنى استقامت در برابر ظالم و پایدارى در گرفتن حقّ. اسلام مى گوید: هر كه در راه گرفتن مال خود از دشمن و یا حفظ آن از دستبرد كشته شود، شهید است. یعنى براى گرفتن حقّ باید تا مرز شهادت استقامت نمود.
معناى تعبیر «دنیا ارزش ندارد»  این نیست كه دنیا را از دست بدهیم، بلكه منظور آن است كه ارزش انسانى كه جانشین خدا در زمین است، بیش از دنیاست و نباید دنیا براى انسان هدف باشد.
اسلام علاوه بر آنكه اموال نامشروع را از سرمایه داران مى گیرد و به صاحبان آن مى دهد، به محرومان نیز خطاب كرده، مى فرماید:
تواضع و فروتنى در برابر سرمایه دار ممنوع است و هر كس به خاطر مال در برابر كسى تواضع كند یك سوّم دینش نابود مى شود. هر كس به پولدارى به خاطر پولش، با گرمى و احترام سلام كند، خدا در قیامت بر او غضب خواهد كرد. هرگز كسى را به خاطر داشتن مال، امتیازى ندهید. نباید بر سر سفره اى بنشینید كه در آن تنها افراد مرفّه نشسته اند. چنانكه امام رضا علیه السلام با بردگان بر سر یك سفره غذا مى خورد و حضرت سلیمان با آن همه عظمت، با مساكین زندگى مى كرد و امام على علیه السلام روى خاك مى نشست .
ثانیاً: اگر سرمایه داران، دین را به وجود آورده باشند، نباید انبیا، فقرا را در برابر سرمایه دارانِ زورگو بشورانند و به قیام وادارند.
ثالثاً: دین، سرمایه دارى را محدود و بسیارى از منابع درآمد را ممنوع مى كند، رشوه، كم فروشى، گران فروشى، ربا، كلاه بردارى و دزدى به شدّت در دین مردود است. بدیهى است كه هیچ گاه یك سرمایه دار، طرفدار پیدایش دینى نیست كه او را از ثروت اندوزى باز مى دارد و به بهانه هاى مختلف جیب او را به نفع فقرا خالى مى كند و حتّى گاهى اموال او را مصادره نماید.
توجیه دیگر مادّى گراها این است كه دین ساخته خود فقراست. فقرا، دین را براى آرامش خود ساختند. آنها گفتند: اگر دنیا نداریم، مهم نیست در عوض آخرت داریم و آخرت بهتر است. به جاى اینكه برویم دنبال كار وبازار، مى رویم دنبال مسجد و عبادت .
این تحلیل هم اشتباه و مغرضانه است. كجاى دین طرفدار تنبلى و بى تحرّكى است؟ از امیرمؤ منان علیه السلام پرسیدند: چه چیزى بار شتر است؟ فرمود: صد هزار درخت خرما. تعجّب كردند، بعد متوجّه شدند كه صد هزار هسته خرما بار شتر است. تفكّر امیرمؤ منان این گونه است كه از هر هسته خرما باید در اندیشه تولید یك درخت خرما بود. آن حضرت چه مقدار نخلستان ایجاد نمود و قنات آب احداث كرد! پیامبران الهى یا كشاورز بودند یا دامدار و یا نجّار و خیّاط.

ترس  
بعضى از مادّیون كه نمى توانند به جهان بینى توحیدى و برخاسته از عقل و فطرت پى ببرند، گفته اند: ریشه ایمان به خدا ترس است! توضیح اینكه انسان همان گونه كه در كودكى پناهگاهى به نام والدین دارد، در بزرگسالى هم پناهگاهى به نام خدا براى خود ساخته است، زیرا انسان، هم از نظر زور و قدرت محدود است و هم حوادث و خطرها فراوانند.
انسان هاى اوّلیه كه در برابر حوادث ناگوار و خطرناكى (از قبیل زلزله و رعد و برق و ...) قرار مى گرفتند براى خود پناهگاه موهومى فرض مى كردند و هرگاه مى ترسیدند با پناه بردن به خداىِ خود ساخته، به روان مضطرب خود آرامش مى بخشیدند. بنابراین، ریشه ایمان به خدا ترس است !
در پاسخ باید گفت :
اگر ریشه ایمان به خدا، ترس باشد، باید هر كه ترسوتر است ایمانش بیشتر باشد. و جاهایى كه ترس زیاد است، ایمان به خدا هم زیاد باشد.
اگر ریشه ایمان به خدا ترس است، باید افرادى كه ترسو نیستند دین نداشته باشند! و در مواردى كه در انسان احساس ترس نیست، توجّه به خدا هم نباشد، در حالى كه هست .
شاید در اینجا سؤالى به ذهن خواننده گرامى برسد كه اگر منشاء ایمان به خدا و گرایش به مذهب، ترس نیست، پس چرا هنگام ترس، انسان متوجّه خدا مى گردد، چرا هنگامى كه بیمار به اتاق جرّاحى مى رود و یا راننده اى ماشینش در حال واژگونى است به یاد خدا مى افتد؟
در پاسخ مى گوییم: درست است كه انسان در حال ترس، به سوى خدا مى رود، امّا این بدان معنا نیست كه ریشه ایمان به خدا و گرایش به دین ترس است. اگر انسان هنگام تشنگى به سراغ آب مى رود، به معناى آن نیست كه اب ساخته ذهن بشر است، بلكه به عكس، به معناى آن است كه آب یك واقعیّتِ موجود است كه تشنگى، ما را به سوى او مى كشاند.
عقل انسان آثار دقیق و ظریف و حساب شده اى را مى بیند و به وجود خداوند متعال پى مى برد، فكر مى كند: من كه فعلاً هستم، خودم، خودم را نیافریدم وگرنه ممكن بود خود را قوى تر و زیباتر بیافرینم و یا در خود تغییراتى دهم، دیگران هم كه مثل منند، بنابراین یك قادرى مرا ساخته است. او در این فكر و نتیجه گیرى، دلهره و ترسى ندارد. عقل و فطرت بیدارش او را به سوى خداى متعال رهبرى مى كند.

جهل 
گروهى از مخالفان دین، كه با حقّانیّت خداشناسى بر اساس رهنمود عقل و فطرت مخالفند، مى گویند: ریشه ایمان به خدا جهل است! اینان معتقدند: براى انسان ها مسائل و حوادثى پیش مى آمده كه دلیل آنها را نمى دانستند، هر كجا و در هر مسأله اى از تفسیر علمى آن عاجز مى شدند پیش خود، خدایى فرض مى كردند و مى گفتند: این كار، كار خداست .
مثلاً چون علّت خورشید گرفتگى و ماه گرفتگى و زلزله و پیشامدهاى دیگر را نمى دانستند، خدایى را پیش خود تصوّر مى كردند تا بگویند اینها كار اوست، از این جا بود كه مسأله اى به نام خدا مطرح شد!
حقیقت این است كه باید گفت: روزگار این حرف ها سپرى شده و از اوّل هم خریدارى نداشت، زیرا:
1. اگر ریشه ایمان به خدا جهل به علل حوادث طبیعى باشد، باید هر كه جهلش ‍ بیشتر است، ایمانش بیشتر باشد!
2. اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید كتاب هاى آسمانى مردم را به جهل تشویق كنند! در صورتى كه قرآن در آیات متعدّدى به بیان فضیلت واهمیّت علم و دانش ‍ پرداخته، مردم را به فرا گرفتن آن تشویق كرده است .
«یرفع اللّه الّذین امنوا منكم والّذین اوتوا العلم درجات» (3)، «هل یستوى الّذین یعلمون و الّذین لایعلمون»(4)
3. اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید رهبران دینی، افراد جاهلى باشند در حالى كه آنان از همه داناترند.
4. اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید هر كه به علمش اضافه و از جهلش كاسته مى شود، بى ایمان تر شود! و باید همین كه انسان به علل بعضى از حوادث پى برد، دست از ایمان به خدا بردارد، در صورتى كه امثال گالیله ها، انیشتین ها و بوعلى ها (كه خود كشف كننده بعضى علل طبیعى هستند) به خدا ایمان دارند. راستى مگر كشف یك یا چند قانون طبیعى ما را از وجود قانون گذار بى نیاز مى كند؟
بدیهى است كشف قوانین طبیعى و آگاهى و اطلاع از اسرار هستى، در گرایش انسان به خدا و ایمان به او بسیار مؤ ثر است  (5)

------------------------------------------------------------------------------------

1. براى اطلاع بیشتر به كتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم (اثر علامه طباطبایى و شهید مطهرى ) و كتاب راه خداشناسى و كتب مربوطه مراجعه كنید.

2. بقره ، 194

3. مجادله ، 11
4.  زمر، 9

5. کتاب اصول عقاید (توحید) ، تألیف حجة الاسلام و المسلمین محسن قرائتى



لینك ثابت   نویسنده : عروة الوثقی   نظرات ()

صفحات سایت